داشتم بدو بدو از پله ها پایین میرفتم که تو پاگرد پله دیدم دختر همسایه داره زور میزنه چمدون گنده رو ببره پایین
گفتم : کمک میخوای؟
گفت ممنون
چمدونو بلند کردم،فک کنم 70 کیلو بود
کم نیاوردمو مثل قاطر 4 طبقه رو دوییدم پایین
به پارکینگ که رسیدم دیدم یارو هنوز بالای پله هاست و از لای نرده ها داره بُهت زده نگاه میکنه
گفتم میخوای ببرم بیرون؟
برگشت گفت: راستش داشتم میبردم بالا
من :|
خسته شدم چهار طبقه اومدم پایین